خرید بک لینک

درباره سایت

باید بی وقفه حرف بزنم...

امکانات وب

یه چیزی هست که فهمیدم.من خودمو مجبور میکنم همش برعکس خودم باشم.گاهی میگم شاید هم چیزا و کارایی که دوست دارم!!!نمیدونم ولی به هر حال من گیر میدم به خودم نمیدونم...البته تا وقتی که ازار دهنده نباشه دیگه تصمیم جدی گرفتم سر عوض کردن دکترم.یه دکتر خوبم پیدا کردم.فقط جاش کمی دوره! حالا بریم ببینیم چی میشه. . متوجه یه چیزی شدم!!! از بیشتر ادما خوشم نمیاد.حال نمیکنم باهاشون...یه تعدادی بی تفاوتم...و تعداد کمی واسم واقعا جذابن.ولی اینکه از بیشتریا خوشم نمیاد خوب نیس نه؟ من دوست دارم با کانالمو ببندم.اونقد برام مهم نیس اینکه خیلی مینویسم.چون بقیه رو زور نمیکنم که بخونن...تازه گاهی که نوشتنم اذیتم میکنه چون میبینم که دارم الکی مینویسم...ولی الان ازینکه انقد درگیرم با ادما هی مسیج میدن،چتای طولانی،میدونی؟گنجایش ندارم.از طرفی کانالمو دوس دارم.من خودم به کسی پی ام نمیدم یهویی از لیستم چون درست نیس...یا فک کنم فقط وقت منظرو میگیرم هی حرف میزنم.ولی خیلیا به من مسیج میدن...شاید خیلیا بگن تقصیر خودته!!!!ولی اصن نمیفهمم چیش تقصیر منه!!!! یعنی چیش دفیقا؟ایرادم کجاس؟ نمیفهمم...یه کم این موضوع خسته م کرده.ت

برچسب: سوره نود و پنجم قرآن,سوره نود و پنجم,نام سوره نود و پنجم قران, نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 2:16

وقتی بعد به هفته رفتم کانالم نوشتم واسمپیلام ناشناس چندتا اومد که چه خوب که اومدی باز با خودت انرژی و حال خوب اوردی

من که افسرده ام و قرص میخورم :)) عجب جای عجیبیه

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 2:16

دوس دارم به خودم بگم اروم باش.تکانشی عمل نکن... اروم باش و سعی کن خوووب فکر کنی.سعی کن راهی پیدا کنی برای خلاصی.حزف نزدن.شاید خرف نزدن راهش باشه... کارش باشه.حقش باشه.نمیدونم چی کار کنم.ذهنم اشفته س... این حتی از اشفتگی بیرونم هم معلومه... حالم به طوریه.نمیدونم دارم چی کار میکنم. نمیگم بدم،امل یه جیزی از درون پر شده و نمیفهمم چیه اون... جدا نمیغهمم... چی به چیه واقعا! یه جایی ازم اشباع شده انگار.من نیاز ذارم یرم همممه ی اینارو به یکی بگم. ولی کی! نمیدونم راستش این چند روز زیاد با ادما بر خوردم.این خسته م میکنه... راستش این دختره جدید خیلی خوبه.اما توانایی ارتباط برقرار کردن ندارم.دارم مه که ندارم.ولی اینهمه واسم زیاده کارام تل انبار شده و من! نمیدونم چی کار کنم... واقعا بلد نیستم سر و سامون بدم.همه چی درهمه.ولی حالم خوبه. اره خوبم

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 2:16

نشستم بادیگاردو دوباره دیدم و دوباره دوسش داشتم.حالا نمیدونم شاید من کلن به سینمای ارزشی علاقه دارم!!!به هر حال باز دوسش داشتم من خیلی زیاد حس های متناقض دارم...حالم خوبه ولی بده!یعنی من دارم توی دنیای دورنگی زندگی میکنم که شدیدا هم حالمو بد کرده! من خیلی خود کم بینم.این داره ازارم میده.من خیلی نیاز دارم باز برم تو یه کنجی و با خودم کنار بیام.من حتی میتونستم بیشتر از اون یه هفته تنها بمونم ولی حیف مجبور شدم تلگرامو نصب کنم!اگه نه میتونستم بیشتر تنها باشم...بیشتر از ادما بیخبر.مشکلم اینه من نیاز دارم خیلی خیلی خیلی برای خودم وقت بذارم شروع کنم دوست داشتن خودم رو تمرین کنم.نیاز به تمرکز دارم و کانالم نمیذاره!یعنی اصن عیبی نیس تو نوشتن...ولی من به سکوت احتیاج دارم،یه جا مث اینجا ولی اراده ندارم چند روز نخونمو ننویسم! میگم موقتن از کانالا بیام بیرون...یعنی یه کم نخونم و خودمم تنها باشم با خودم...بعد سعی کنم خیلیییی برون ریزی کنم. هوم!من کلن یه روز راجب کانال حرف نزنم میمیرم گویا  :)))))))) خب!بیاییم درباره ی چیزای دیگه حرف بزنیم...درباره ی چی حب؟هیچی وای چه عق!!!!غیر کانال حرف دیگه ای

برچسب: نود و هشتیا,نود و هشتيا صفحه اصلي,نود و هشت لاو, نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 2:16

فهمیدم چرا حس میکنم نباید مزاحم منظر شم.چرا یهو حس میکنم شاید حال و حوصله ی منو نداشته باشه... چون من باهاش درباره ی اون چیزی که اینهمه وقت تو دلم نگه داشته بودم حرف زدم و بعد مدتی حس بدی نسبت به خودم گرفتم... حس اینکه دوس دارم خودمو کمرنگ کنم... یعنی حسِ کاملا به خودم برمیگرده... اینکه حس میکنم خودمو کم کردم... نمیدونم...حس شکست انگار خجالت میکشم ازش و در واقع اون هیچ کاری نکرده که من دلخور شم و تازه انقد خوب باهام همدردی کرد که واقعا سبک شدم.ولی بعد انگار چیزی که من سعی میکردم شکستش بدم و از بین ببرمش منو شکست داد و باعث شد بریزمش بیرون یهو عین یه جرعه تو ذهنم روشن شد

برچسب: k kill,k kilpatrick,k kilo, نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 2:16

من دروغگوئم. به خودم دروغ میگم و خودمم باورش میکنم

من فکر میکنم تو این مورد به خصوص بلید به خودم دروغ بگم.... باید بگم سین جان اینحوری نیس و بعد خودمم باورش کنم بعد خوب شم

چرا اینطوری شدم

برچسب: صدمین سوره قرآن,صدمین سالگرد نسل کشی ارامنه,صدمین سالگرد شرکت خودروسازی مازراتی, نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 2:16

رفتم دکتر...شاید اگه نانا نبود من باز اینبارم ممکن بود کنسل کنم.راستش این دکتر حس میکنم بهتره...نمیدونم اولین جلسه بود...ولی خوب بود واسه اولیش... کمتر حرف زدم و اون بیشتر حرف زد...چیزایی ازم خواست.تست گرفت...من خیلی بهترم.خیلی بهتر از قبل.استرسم کم شده.اضطراب و خشمم  ولی خب باید روان درمانی شم چون من الگوهای رفتاری غلط دارم...باید درست شم.هنوز نقاطی درونم هس که بده...حرف زدن واسم سخته.واسه همین تو مطب داشت گریه میگرفت دکتر گف تو باید حرف بزنی...گف اینکه تنها فیلم میبینی بده!اینکه تنها میری خرید،میری پیاده روی...گف باید بری و شروغ کننده ی صحبت باشی.گف تو به بقیه انرژی میدی اما چیزی ازونا دریافت نمیکنی. من حس مبکنم لیاقت توجه رو ندارم.بیشتر مشکلم همینه اصلن...خیلی بهترم.خیلییییی  دکتر گفت تو همش تو خودتی و این بده...با ادما باش.گف حتی شده الکی سوال بپرس.جیزایی که میدون مهم نیس.مهم اینه یه چیزی بگی...گف تو خیلی حریم و مرز میزاری بین خودتو بقیه...گف چون اعتماد به نفست پاینه.چیزی باعثش شده لابد.نذار اینجوری بمونه گف حتی وقتی چیزی رو میدونی باز از مامانت بپرس...گف تنها فیلم نبین (

برچسب: صد و یکمین سوره قران, نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 2:16

دوست دارم جمع و جور کنم خودمو...موندم چی کار کنم.من دوست دارم کمتر ادم دورم باشه...بعد دکتره اینجوری میگه!!! نمیدونم.فقط اینو میدونم باید کمی بی خیال تر باشم.کتاب روانشناسی عزت نفسو تموم نکردم و باید تمومش کنم...باید سعی کنم یه جورایی درست شم...حالم خوبه، ولی درونم نه! هنوز نمیتونم بگم یه چیزایی واسم مهم نیس.هس و باید سعی کنم حتمن خودمو به حدی از ارامش درون برسونم که دیگه مهم نباشه واسم هیچی...میدونی چی میگم؟ به نظرم ادمایی موفقن که کمترین زمان رو به فکر کردن به مردم اختصاص میدن...باید سعی کنم ادمارو بشنوم ببینم بخونم اما درگیر نیشم.این چیزیه که میخوام...نانا خیلی حساس تر از من هستش حتی!خودشم میدونه...باید این دفعه بهش بگم بیا اهمیت ندیم یه چیزی بگم؟همه ی ادما درگیر ادمان...نباید خودمونو سرزتش کنیم اصلا...اینهمه با ادما رفتم بیرون...دقیقاهمشون درگیر ادما بودن.پشتشون غیبت میکردن یا دلشون میخواسته بدونن فلانی چه مرگشه بیاییم منطقی فکر کنیم.طبیعیه دیگه!ما ادمیم و همیشه هم درگیر ادم ها خواهیم موند...مخصوصا ادم هایی که نرمال نیستن...ولی به قول دکتر فقط نیم ساعت از روزتو اختصاص بده به این مو

برچسب: w las vegas,w logo,w lakeshore, نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 2:16

حسته ام...یعنی حس میکنم دیگه هیچی مهم نیس واسم...خسته شدم...من دوست دارم برم تنها باشم

گور بابای حرف دکتر اه

برچسب: w s logo,w s lafargue,w s lee combined cycle project, نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 2:16

یاد اونوقتی افتادم که فلانی گف نوشته هات خطاب به منه و این اعصابمو خورد میکنه! من بهش گفتم نه!در حالی که بود...نه که بگم به اون میگفتم.منتها رفتارای اون شخص مورد پسند من نبود و من یه موقع میخواستم چیزی بنویسم خب ناخوداگاه اون تو ذهنم بود و حرصی که از کارای بدش داشتم،خب چیزی که عوض داره گله نداره حالا اون دختره همش مینوشت من به خودم میگرفتم بعضی شو!بعد خب با خودم خل میشدم که با منه!یا چرا اینجوری میکنه این؟ اگه بخوام بگم الان بعد کمی حس میکنم شایدم مشکل از من بود که به خودم گرفتم!شاید با من نبوده! ولی خب شاید اونم مث من که به فلانی گفتم با تو نبودم ولی بودم،اینم نمیاد بگه با تو نبودم که من همیشه خودمو مقصر میبینم...هیچ بعید نیس پاشم برم امشب به طرف بگم ببین ببخشید سوتفاهم ایجاد کردم!!!!! یعنی انقد خل هستم در واقع اینجوریه که اینجوزی ارومم که سوتفاهما و حرفارو حل کنم حالا هر کی میخواد باشه... دکتر گف بالغ درون داری.همون مسله ای که اون دکتره تو برنامه میگف...اینکه والد درون دارم و باید همیشه مسایل رو حل کنم و همه رو راضی نگه دارم تا خیالم راحت شه ارضاع خوبه...چرا اینطوری ام؟ الان حتی نمید

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: دوشنبه 20 دی 1395 ساعت: 2:15

صفحه بندی